ادامه مطلب
رادیو آلمان: كبرى رحمانپور به جرم قتل مادر همسر خود، در آستانه اعدام است. او بخاطر فقر ناچار به ازدواج با مردى شده كه ۴۳ سال از خودش مسنتر بود. كبرى انگيزه قتل را تحقيرهاى طولانى خانواده همسر و ناشى از يك موقعيت جنونآميز عنوان كرده است. او يكبار طبق دستور رييس قوه قضاييه از اعدام نجات يافته اما اينك ادامه زندگىاش، در گرو رضايت اولياى دم است كه حاضر به گذشت نيستند. كبرى و پدرش خطاب به مردم و نهادهاى مدافع حقوق بشر نامه نوشته و طلب كمك كردهاند.
عبدالصمد خرمشاهى وكيل مدافع كبرى، در گفتگو با دويچه وله موقعيت اين پرونده را تشريح كرد.
آقاى خرمشاهى وضعيت پرونده كبرى رحمانپور در حال حاضر چگونه است؟ همه مراحل قضايى و قانونى طى شده و حكم بايد اجرا شود؟
عبدالصمد خرمشاهى: آن راهكارها و مجارى قانونى كه قانونگزار براى ما به عنوان وكيل مدافع در نظر گرفته، طى شده و سرانجام پرونده كه به اجراى احكام رفته بود، با شوراى حل اختلاف ارجاع شده است.
اين شورا چيست و چه اختياراتى دارد؟
عبدالصمد خرمشاهى: شوراى حل اختلاف دستور مساعدى بوده در جهت پاسخ مثبت به افكار و خواسته عمومى مبنى براينكه آخرين تلاشها هم صورت گيرد بلكه بتوانيم قبل از اجراى حكم، اولياى دم را حاضر كنيم در اين شورا، با آنها صحبت كنيم، شايد رضايتشان جلب شود. حتى اعضاى شوراى حل اختلاف هم تلاش گستردهاى كردهاند تا اولياى دم را دعوت و حاضر كنند شايد بتوانيم در لحظات آخر نظر آنها را تغيير دهيم. البته در حال حاضر آدرسى از اولياى دم در دسترس نيست و مشكل ما پيدا كردن آنها و متقاعد كردنشان به حضور در جلسه شوراى حل اختلاف است.
اين اولياى دم چند نفر هستند و آيا همه خارج از دسترس هستند؟
عبدالصمد خرمشاهى: اولياى دم شش نفرند. چهار پسر و دو دوختر كه متاسفانه هيچيك از اين ورثه حاضر به گذشت نشدهاند و اخيرا هم دو نفر از فرزندان مرحومه كه قبلا نظر منفى نداشتند، تابع نظر اكثريت شدهاند و متاسفانه تلاشهاى وسيع ما و قوه قضاييه تا كنون به نتيجه مثبت نرسيده اما باز ما اميدواريم از آخرين فرصتها استفاده كنيم شايد موافقت آنها جلب شود. البته اين حق قانونى آنهاست اما شايد بتوانيم آنها را متقاعد كنيم كه از مرگ كبرى صرفنظر كنند و مطمئن باشند كه در اين چند سال كه كبرى در زندان بوده، به اندازه كافى متنبه شده است.
آيا آقاى شاهرودى مىتوانند از اختيارات ويژه استفاده كنند و شخصا كبرى را عفو كنند يا اينكه فقط در مواردى شبيه اين پرونده رضايت اولياى دم شرط است؟
عبدالصمد خرمشاهى: آقاى شاهرودى آنچه در اختياراتشان بوده و از لحاظ قانونى مىتوانستهاند انجام بدهند، انجام دادهاند. يكبار دستور توقف اجراى حكم را دادند و دوبار هم دستور دادند كه پرونده به شوراى حل اختلاف ارجاع شود. اما در اينجا حق قانونى و حق خصوصى اولياى دم است كه مىتواند تصميم گيري نهايى كنند. مشكل ما اصرار بيش از حد اولياى دم است كه هم چنان مثل گذشته مصر هستند كه كبرى قصاص شود.
هفته گذشته كبرى نامهاى نوشت و طلب كمك كرد. حال پدر كبرى طلب استمداد كرده. اين نوع استمدادها چه كمكى میتوانند به حال كبرى بكنند؟
عبدالصمد خرمشاهى: تا الان نتيجه مطلوبى داشته و ما شاهد بودهايم. قرار بود خانم رحمانپور در سال ۸۲ قصاص شود اما اين استمدادها بوده و نهايتا توجه قوه قضاييه بوده كه حكم تا الان به تعويق افتاده است. والا در سال ۸۲ تمام مراحل قانونى تمام شده بود و كبرى پاى چوبه دار بود.
آقاى خرمشاهى اگر كبرى به فرض نجات پيدا بكند، چند سال ديگر زندان خواهد بود؟
عبدالصمد خرمشاهى: زمانى كه كبرى به دلايلى اعدام نشد و حكم متوقف شد، رييس دادگاه صادر كننده دادنامه عنوان كرد كه اگر اولياى دم از حق قانونى خود صرفنظر كنند، من هم از باب جنبه عمومى جرم نهايت تخفيف را خواهم داد و دستور میدهم كبرى از زندان آزاد شود. با عنايت به اينكه كبرى نزديك شش سال است كه زندان است و با عنايت به اينكه حداكثر مجازات جرم ده سال است، به نظر میرسد مشكلى از اين بابت نباشد و با توجه به صحبتهاى رييس دادگاه اين امكان است كه بلافاصله موجبات آزادي كبرى از زندان پس از رضايت اولياى دم فراهم شود.
پیکت اعتراضی
برای نجات جان کبری رحمانپور
مردم آزادیخواه
شما که در تمام سالهای گذشته به فراخوانهای ما پاسخ مثبت داده اید.
شما که در راه نجات و آزادی افسانه نوروزی با ما همگام شدید.
سازمان آزادی زن شما را فرامی خواند تا در کنار هم یکبار دیگرفریاد اعتراض خود را عیله اجرای حکم اعدام کبری رحمانپور، به گوش مردم جهان برسانیم.
زمان: روز شنبه 23 سپتامبر 2006 ساعت 11,00- 12, 30
مکان: Korsvägen مقابل درب ورودی Svenska mässan
سوئد: گوتنبرگ
تلفن تماس: 0737262622
برچیده باد بساط اعدام و سنگسار!
مرگ بر آپارتاید جنسی
سازمان آزادی زن
12سپتامبر 2006
نامه سرگشاده
به تمام انسان های شریف، به نهاد های مدافع حقوق بشر
من ابوالفضل رحمان پور پدر کبرا رحمان پور از شما می خواهم تا به حکم نا عادلانه اعدام دختر جوانم اعتراض کنید .
کبرا دختر جوان من مجبور شد با مردی که 43 سال از خودش مسن تر بود ازدواج کند . کبرا شاگرد ممتاز مدرسه بود و آرزو داشت بتواند در دانشگاه درس بخواند ، ولی به خاطر فقر شدید خانواده مجبور شد از تمام آرزو های خود بگذرد.
کبرا قبل از ازدواج زندگی سختی داشت ،بعد از ازدواج زندگی اش نه تنها آسان تر نشد بلکه بدتر هم شد.اما شدت مشکلات و آزارها در خانواده اي که او مستخدم آنها و سپس عروسشان بود٬ به اندازه ایی بود که دختر مهربانی مانند کبرا در یک درگیری و برای دفاع از خودش ، ناخواسته مرتکب قتل شد .
کبرا بهترین سال های نوجوانی و جوانی خود را در زندان و زیر حکم اعدام گذرانده است او زجر فراوانی کشیده و کاملا شکسته شده است. نباید بیشتر از این شکنجه شود و آزار ببیند ، او سال هاست طناب دار را بر گردن خود احساس می کند و زندگی اش را با حس اعدام می گذراند. و من با ديدن رنگ پريده و دندانهاي ريخته و جسم بي روح او ٬ هميشه از خودم ميپرسم٬ چه کاري را اشتباه کردم٬ چه را نبايد ميکردم٬ تقصير کيست?
همانطور که خودش گفته است ، او می خواهد زنده بماند ، از اعدام و طناب دار و جرثقیل وحشت دارد و می خواهد به دانشگاه برود و درس بخواند.کبرا دختر بسیار مهربانی ست این را هم زندانی هایش شهادت می دهند ، او باید هر چه زود تر آزاد شود و به زندگی عادی خود برگردد.
تنها امید ما اعتراض شما مردم شریف به اجرای این حکم ناعادلانه است . تنها راه جلوگیری از اجرای این حکم٬ اعتراض همه مردم، نهاد های مدافع حقوق بشر، کمیته های علیه حکم اعدام و نهاد های بین المللی به این حکم است.يک لحظه خودتان را جاي من و مادر کبرا گذاريد تا ببينيد اين روزها چقدر وحشتناک است. من حاضرم بجاي کبرا اعدام شوم٬ آيا اين امکانپذير است? من هميشه از صبح تا شب کار کرده ام٬ ولي نميدانم چرا سرنوشت ما به اينجا کشيد? من و مادر کبرا بعد از اعدام او ديگر هيچ اميدي به زندگي و هيچ چيز نداريم. کمک کنيد. خانواده من٬ فرزند معلولم را که هميشه از خواهرش کبرا ميپرسد و همه فاميل ما را از وحشت اعدام کبراي عزيزمان٬ پاره تنمان٬ نجات دهيد. .ما منتظر اقدامات قاطع شما هستیم .ما از شما می خواهیم این نامه را امضا کنید. ميدانم وقت تنگ است و اين آخرين لحظات است. در اين آخرين لحظات يکبار ديگر دست ياري بسوي شما دراز ميکنم. با امضا اين نامه ٬ نشان دهيد که شما نيز خواهان آزادي کبرا هستيد.
اعلام حمایت خود را به آدرس ای میل زیر بفرستید :
اسامی امضا کنندگان در وب لاگ www.save-kobra.blogfa.com اضافه خواهد شد
ابوالفضل رحمان پور 22 شهریور 85
رونوشت : امنستی اینتر نشنال
یونیسف(نجات کودک)
|
||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
جان کبری رحمانپور در خطر است!
به نجات جان او بشتابید!
کبرا رحمانپور زن جوانى است که در سال 1381 توسط جنايتکاران رژیم اسلامی به اعدام محکوم شده است. کبرا رحمانپور در جريان يک نزاع خانوادگى در دفاع از خود، مادر همسرش را به قتل رسانده است. طی سالهای گذشته در یک جنگ تن به تن، انسانیت بر بربریت پیروز شد. ما موفق شدیم با جلب حمایت جهانی، جمهوری اسلامی را به زانو در آوریم. مردم آزادیخواه جهان بارها به حمایت از این دختر جوان برخاستند، تا جایی که نام او امروز در نزد بسیاری از فعالین حقوق بشر در سراسر جهان شناخته شده است.
جمهورى اسلامى ايران قصد دارد طی یک ماه آینده کبری رحمانپور را به جوخه اعدام بسپارد. در روز یکشنبه 12 شهریور 1385 رئیس قوه قضائیه پرونده کبری را مجددا به حوزه 11 شورای حل اختلاف فرستاد تا حد اکثر تا آخر شهریور ماه رضایت ولی دم جلب شود. قصاص و دیه و قانونی که تصمیم درباره یک جرم و جان یک انسان را به خانواده مقتول میسپارد قانونی قرون وسطایی است، قانونی مربوط به دوران عشیره و قبیله است و نباید در این دوران و در یک جامعه انسانی و مدرن جایی داشته باشد. این قوانین باید لغو شود. این قوانین ضد بشری است. ما نباید هیچ عذر و بهانه ای از جمهوری اسلامی بپذیریم. کبری باید آزاد شود!
این نامه کبری، این زن دردمند و رنجدیده از زندان اوین است. این نامه عمق درد و رنج این انسان را به نمایش میگذارد.
نجاتم دهيد!
من از مرگ و طناب دار وحشت دارم
من يک انسان از تبار شما هستم. نميخواهم بميرم. اما الان جسم بي روحي هستم که ترس طناب دار، خنده وشادي را از يادم برده است. خيليها به من ميگويند که تو اينهمه معروف هستيد، هنوز در زندان هستي؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يک قدمي مرگ ايستاده ام. من مثل همه شما از مردن ميترسم. کمکم کنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.
همنوعان، انسان دوستان!
پدر و مادر عزيزم و برادر معلولم که خيلي نگران من هستند، هميشه دلشان به حمايتهاي شما گرم بوده است. من خيلي وقتها با خودم فکر ميکنم، کاش زندگيم طور ديگري پيش ميرفت. کاش ميتوانستم، درسهاي پيش دانشگاهي را تمام کنم. کاش مجبور نميشدم کار کنم و به مستخدمي خانواده شوهرم در بيايم. کاش به حد جنون نرسيده بودم. ولي من خيلي عذاب کشيدم و خيلي اذيت شدم. من واقعا قرباني هستم. و الان همين قرباني را ميبرند تا با طناب دار اعدام کنند. اين سرنوشت لايق من نبوده و نيست.
من در اين روزهاي وحشت و ترس، دوباره دست ياري به سوي شما دراز ميکنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمي که از من حمايت کرده و گفته اند کبرا نبايد اعدام شود تشکر ميکنم. اينبار شايد براي آخرين بارميخواهم، آخرين اقدامات لازم را بکنيد تا واقعا اعدام نشوم و شايد آزاد شوم. من آزادي را دوست دارم. در روياهايم به آزاد شدن و زندگي خوب بعد از آن فکر ميکنم.
من به اندازه کافي رنج کشيده ام، کمک کنيد تا کابوس وحشتناکي که خيلي وقتها در خواب ديده و از ترس جيغ زده و از خواب پريده ام، عملي نشود. کمک کنيد از مرگ نجات يابم. هر چه ميتوانيد بکنيد، وقت تنگ است و روزها از پي هم سپري ميشود و هر تيک تيک ساعت، براي من صداي نزديک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من ميخواهم زنده بمانم. تمام راههاي ديگر به روي من بسته است. کسي به داد من نميرسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است. دلم ميخواهم پدر و مادرم را بغل کنم.
در پايان از زحمات خانواده ام و همه کساني که براي نجات من تلاش ميکنند متشکرم.
کبرا رحمانپور از زندان اوين
شهريور ۱۳۸۵
مردم آزایخواه
جمهورى اسلامى ايران، از زمان به قدرت رسيدن خود، هزاران نفر را اعدام کرده و در دنيا در میان چند دولتی است که بالا ترین نرخ اعدام در پرونده اش ثبت شده است. اعدام انسانها شنيع ترين و ضد انسانى ترين رفتار است و بايد با اعتراض وسيع جهانى مواجه شود. در تلاش برای نجات جان کبری باید حکم اعدام را در ایران لغو نمائیم.
سازمان آزادى زن اين رفتار وحشيانه را بشدت محکوم میکند و از همه سازمانهاى مدافع حقوق انسانى، حقوق زنان و از سازمانهاى مخالف اعدام دعوت ميکند به اين حکم وحشيانه اعتراض کنند. موفقیت ما در این مبارزه نه تنها ضامن نجات جان کبری خواهد بود بلکه قدمی است در جهت لغو احکام سنگسار و اعدام دهها زن دیگر که فرزندانشان در بیرون از زندان در انتظار دیدارشان هستند.
سازمان آزادى زن
19 شهریور 85
برای نجات جان کبرا پتیشن زیر را امضا کنید
www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?kobra
کبرا رحمان پور د رآستانه اعدام
برای نجات جان کبرا پتیشن زیر را امضا کنید
www.petitiononline.com/mod
azadizan@yahoo.com www.azadizan.com Tel: +44-77886073423
پیام سومین کنفرانس سازمان آزادی زن به طبقه کارگر
همبستگی جنبش آزادی زن و جنبش طبقه کارگر امری مبرم و حیاتی است!
کارگران آزادیخواه!
سومین کنفرانس سازمان آزادی زن به شما درود میفرستد. در شرایط پرتحول جامعه ایران مبارزات طبقه کارگر برای دستیابی به خواست های خود، علیه فقر و فلاکت وحشیانه ای که در جامعه حاکم است، برای حق تشکل و اعتراض، علیه سرکوب و استثمار جایگاه بسیار مهمی دارد. سازمان آزادی زن همواره با شور و اضطراب مبارزات شما و پیشروی های جنبش کارگری را دنبال کرده است. از مبارزات شما پشتیبانی نموده و برای جلب همبستگی و پشتیبانی از آن تلاش کرده است.
جامعه ایران در شرایط پرتلاطمی بسر میبرد. اوضاع بسیار خطیر است. اتحاد و همبستگی جنبش اعتراضی مردم ایران علیه شرایط حاکم، علیه فقر و برای آزادی و برابری امری حیاتی و مبرم است. جنبش آزادی زن یک جنبش مهم و تعیین کننده در جدال کنونی است. جنبش آزادی زن در سه دهه اخیر یک رکن مهم مبارزه برای آزادی و برابری در ایران بوده است. این جنبشی اجتماعی و وسیع است و در عمق جامعه ریشه دارد. آزادی و برابری زنان از اهداف و آرمان های مهم اجتماعی – سیاسی است. حرکت طبقه کارگر در همبستگی با این جنبش و در دفاع فعال از امر آزادی زنان و برابری زن و مرد، علیه آپارتاید جنسی و حجاب اسلامی، علیه ستم بر زنان بسیار ضروری و حیاتی است. طبقه کارگر ایران باید پیشاپیش صف آزادیخواهی بحرکت درآید.
رفقای کارگر!
سازمان آزادی زن از شما میخواهد که خواست آزادی و برابری زن و مرد را در مجامع عمومی خود و در میان خواست های خود مطرح کنید. خواست لغو و شکستن دیوار آپارتاید جنسی و حجاب را با جدیت پیگیری کنید. آپارتاید و حجاب اسلامی دو رکن مهم حفظ نظام سرکوبگر است. باید این دو ستون نظام را به زیر بکشیم. طبقه کارگر باید به جامعه نشان دهد که چگونه قادر است در پیشاپیش صف آزادیخواهی و برابری طلبی پرچم آزادیخواهی و برابری زن و مرد را برافراشته سازد. جنبش آزادی زن در رسیدن به اهداف و آ رمان هایش به حمایت بیدریغ و فعال طبقه کارگر نیازمند است.
زنده باد همبستگی جنبش آزادی زن و جنبش طبقه کارگر برای رهایی!
زنده باد آزادی و برابری!
حجاب اسلام لغو باید گردد!
آپارتاید جنسی لغو باید گردد!
سازمان آزادی زن
سپتامبر 2006
azadizan@yahoo.com www.azadizan.com Tel: +44-77886073423
پیام سومین کنفرانس سازمان آزادی زن به طبقه کارگر
همبستگی جنبش آزادی زن و جنبش طبقه کارگر امری مبرم و حیاتی است!
کارگران آزادیخواه!
سومین کنفرانس سازمان آزادی زن به شما درود میفرستد. در شرایط پرتحول جامعه ایران مبارزات طبقه کارگر برای دستیابی به خواست های خود، علیه فقر و فلاکت وحشیانه ای که در جامعه حاکم است، برای حق تشکل و اعتراض، علیه سرکوب و استثمار جایگاه بسیار مهمی دارد. سازمان آزادی زن همواره با شور و اضطراب مبارزات شما و پیشروی های جنبش کارگری را دنبال کرده است. از مبارزات شما پشتیبانی نموده و برای جلب همبستگی و پشتیبانی از آن تلاش کرده است.
جامعه ایران در شرایط پرتلاطمی بسر میبرد. اوضاع بسیار خطیر است. اتحاد و همبستگی جنبش اعتراضی مردم ایران علیه شرایط حاکم، علیه فقر و برای آزادی و برابری امری حیاتی و مبرم است. جنبش آزادی زن یک جنبش مهم و تعیین کننده در جدال کنونی است. جنبش آزادی زن در سه دهه اخیر یک رکن مهم مبارزه برای آزادی و برابری در ایران بوده است. این جنبشی اجتماعی و وسیع است و در عمق جامعه ریشه دارد. آزادی و برابری زنان از اهداف و آرمان های مهم اجتماعی – سیاسی است. حرکت طبقه کارگر در همبستگی با این جنبش و در دفاع فعال از امر آزادی زنان و برابری زن و مرد، علیه آپارتاید جنسی و حجاب اسلامی، علیه ستم بر زنان بسیار ضروری و حیاتی است. طبقه کارگر ایران باید پیشاپیش صف آزادیخواهی بحرکت درآید.
رفقای کارگر!
سازمان آزادی زن از شما میخواهد که خواست آزادی و برابری زن و مرد را در مجامع عمومی خود و در میان خواست های خود مطرح کنید. خواست لغو و شکستن دیوار آپارتاید جنسی و حجاب را با جدیت پیگیری کنید. آپارتاید و حجاب اسلامی دو رکن مهم حفظ نظام سرکوبگر است. باید این دو ستون نظام را به زیر بکشیم. طبقه کارگر باید به جامعه نشان دهد که چگونه قادر است در پیشاپیش صف آزادیخواهی و برابری طلبی پرچم آزادیخواهی و برابری زن و مرد را برافراشته سازد. جنبش آزادی زن در رسیدن به اهداف و آ رمان هایش به حمایت بیدریغ و فعال طبقه کارگر نیازمند است.
زنده باد همبستگی جنبش آزادی زن و جنبش طبقه کارگر برای رهایی!
زنده باد آزادی و برابری!
حجاب اسلام لغو باید گردد!
آپارتاید جنسی لغو باید گردد!
سازمان آزادی زن
سپتامبر 2006
“I want to live!”
This is what Kobra wants the world to know. She has written a letter from prison. Kobra Rahmanpour is a 22 year old woman who has been sentenced to death by the Islamic regime of
In July 2005 following the refusal of 4 of the relatives of the mother in law to pardon her, the court issued her death sentence by hanging. According to Islamic law of “an eye for an eye” if the relatives of the deceased pardon the accused, then he/she could be freed. Kobra now faces death by hanging. Her execution must be stopped.
Kobra herself is a victim of poverty and injustice. She was born and raised in a family that could not even provide the mere necessities of life for its members. Her father is elderly and one of her brothers is disabled and there is no welfare system to look after such people who are in need. Kobra had to give up her ambitions of going to university, and in order to help her family survive, married a man 40 years her senior. But her life did not get better; in fact it was made hell by repeated maltreatment and abuse se received from her husband and his family.
On one occasion he was even arrested and imprisoned for physically and sexually abusing her. In the last incident according to Kobra, she was attacked by her mother in law with a kitchen knife in her hand. Kobra claims that she killed her mother in law in a self defense act.
We urge all to support our campaign to save Kobra. Please sign our online petition: www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?kobra
Kobra Rahmanpoor’s open letter
I want to live!
I am a human being just like you. I do not want to die. However I am now a sol less body who in fear of the execution rope has forgotten how to laugh and be happy. A lot of people say to me how come your case has been so much publicized but you are still in prison? I have to tell them that I am only steps away from execution. I too like all of you am afraid of dying. Please help me so that this would not be my last letter.
People, friends!
My mother, father and handicapped brother are very worried about me. Your supports so far have been such a comfort to them. I wish my life was different. I wish I had finished my pre-university education. I wish I did not have to be a servant for my husband. I wish I had not reached insanity. I suffered a lot and was intimidated. I am a true victim. Now they are about to hang the victim. This was not and is not my destiny.
In these dark days of fear, I urge you once again to help me. I thank all mass media and all people who supported me before. Now, may be for the last time, I urge you to do everything you can to free me from execution. I like freedom. I dream about my freedom and a good life.
I have suffered enough. Help me to get rid of the nightmare of execution which wakes me up all the time. Do what you can. There is not much time left. Every minute takes me nearer to the rope. Please help me! I am afraid of the rope and death. I hate the rope that is waiting for me on the crane. I want to live. All other doors are closed to me. Nobody helps me. My only hope is the people. I want to hold my mother and father in my arms.
I want to thank my mother, father and all who have supported me.
Kobra Rahmanpoor
From Evin prison, Tehran/Iran
Shahrivar 1385 (September 2006)
Tel: +44-7886973423 Fax: +44-8701358385
womensliberationiran@yahoo.com
مردم آزایخواه
شما که مخالف قتل عمد دولتی هستید!
رژیم اسلامی اینبار با توسل به اجرای حکم قصاص بعنوان یک حکم خدایی، مصمم است تا ما مردم آزادیخواه و مخالف اعدام را با قتل عمد دولتی خود، به عقب نشینی وادار کند.
جان کبری وسیله ای است برای ارعاب ما.
جمهورى اسلامى ايران، از زمان به قدرت رسيدن خود، هزاران نفر را اعدام کرده و در سطح دنيا يکى از رژيمهاى فاشيستى است که اعدام انسانها را به يک نرم عادى در ايران و دنيا تبديل کرده است. اعدام انسانها شنيع ترين و ضد انسانى ترين رفتارى است که بايد با اعتراض وسيع جهانى در همه جا نقطه پايانى بر آن گذاشته شود.
نجاتم دهيد!
من از مرگ و طناب دار وحشت دارم
من يک انسان از تبار شما هستم. نميخواهم بميرم. اما الان جسم بي روحي هستم که ترس طناب دار، خنده وشادي را از يادم برده است. خيليها به من ميگويند که تو اينهمه معروف هستيد، هنوز در زندان هستي؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يک قدمي مرگ ايستاده ام. من مثل همه شما از مردن ميترسم. کمکم کنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.
همنوعان، انسان دوستان!
پدر و مادر عزيزم و برادر معلولم که خيلي نگران من هستند، هميشه دلشان به حمايتهاي شما گرم بوده است. من خيلي وقتها با خودم فکر ميکنم، کاش زندگيم طور ديگري پيش ميرفت. کاش ميتوانستم، درسهاي پيش دانشگاهي را تمام کنم. کاش مجبور نميشدم کار کنم و به مستخدمي خانواده شوهرم در بيايم. کاش به حد جنون نرسيده بودم. ولي من خيلي عذاب کشيدم و خيلي اذيت شدم. من واقعا قرباني هستم. و الان همين قرباني را ميبرند تا با طناب دار اعدام کنند. اين سرنوشت لايق من نبوده و نيست.
من در اين روزهاي وحشت و ترس، دوباره دست ياري به سوي شما دراز ميکنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمي که از من حمايت کرده و گفته اند کبرا نبايد اعدام شود تشکر ميکنم. اينبار شايد براي آخرين بارميخواهم، آخرين اقدامات لازم را بکنيد تا واقعا اعدام نشوم و شايد آزاد شوم. من آزادي را دوست دارم. در روياهايم به آزاد شدن و زندگي خوب بعد از آن فکر ميکنم.
من به اندازه کافي رنج کشيده ام، کمک کنيد تا کابوس وحشتناکي که خيلي وقتها در خواب ديده و از ترس جيغ زده و از خواب پريده ام، عملي نشود. کمک کنيد از مرگ نجات يابم. هر چه ميتوانيد بکنيد، وقت تنگ است و روزها از پي هم سپري ميشود و هر تيک تيک ساعت، براي من صداي نزديک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من ميخواهم زنده بمانم. تمام راههاي ديگر به روي من بسته است. کسي به داد من نميرسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است. دلم ميخواهم پدر و مادرم را بغل کنم.
در پايان از زحمات خانواده ام و همه کساني که براي نجات من تلاش ميکنند متشکرم.
کبرا رحمانپور از زندان اوين
شهريور ۱۳۸۵